برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
بستری بود جهان
نه به وسعت دستهایمان
و خوابگاهی
نه به وسعت خوابهایمان
پ ن : فرزند سقط شده ی هوا
کتاب..سفر..هنر..تنهایی ..ارتفاع و سکوت و نجوم را دوست دارد
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
حال من حال پرنده ایست
که بالهایش را بریده اند ...در قفسش انداخته اند و میگویند پرواز کن اوج بگیر ...چرا پرواز نمیکنی ؟
تصمیم گرفتم همیشه خنثی باشم چون هروقت حالم خیلی خوب بوده یهو حالم بد شده ...یه دوست روانشناسی میگفت به یه سندروم نمیدونم چیچی مبتلایی :)))
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
اقاا تمووووووووووووووم شددد
خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتت
تمومممممممممممممشد
پ ن: ببخشید این اخرین پست این مدلیه منه قول میدم ایندفعه مثل یه نویسنده جذاب پست بذارم
سلام فصل تغییر
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
راستى لذت تنها بودن را چشیدهاى، قدم زدن تنها، دراز کشیدن تنها توى آفتاب؟
چه لذت بزرگى است براى یک موجود عذاب کشیده
#کافکا - نامه به فلیسه
خب یک ذره زیادی امشب متنفرم ...اما از همه بیشتر از خودم متنفرم ...دلم میخاد جسممو تیکه تیکه کنم و بندازمش لای آشعالا>_<
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
بستری بود جهان
نه به وسعت دستهایمان
و خوابگاهی
نه به وسعت خوابهایمان
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
همه چیز یک جور عجیب غریبی سبز است انگار که خدا سر صبح یک سطل رنگ سبز مغز پسته ای (از همان ها که دوستش دارم را )روی دنیا خالی کرده است
اینجاست که شاعر میگه :
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هشیار است
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
تو آینه نگاه میکنه رد خون مردگی و کبودی روی صورتش تو ذوق میزنه چشای بی فروغش عصبیش میکنه این ادم تو اینه رو نمیشناسه یه ادم ضعیف احمق
عصبی میشه و بغض مشت میشه و توی صورت اینه فرودمیاد
خون فواره میزنه بلند تر از همیشه :)))
+میزان تنفر من از خودم مثال زدنیه
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور